افشای جزئیات 2- پِهِن مغز - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:08
2- پِهِن مغزدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.امروز بر خلاف همیشه مجبور شدم نی نی رو بذارم پیش مامانم. چون مامان الف رفته بودن تهران.چند وقته که توی شرکت کار خاصی ندارم و اکثر اوقات بیکارم. البته رکود بازار و نبود مشتری هم بی تاثیر نیست. به یک حالت بی انگیزگی ت...
1- طوفان در کانون توجه - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:08
1- طوفاندر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.امروز از اون روزا بود. از شش صبح شروع کردم به شستن لباسهای مسافرت. شستن لباسهای نی نی خودش یه پروژه جداست. ولی بازم تموم نشد و دو سری لباس دیگه باقی موند. سعی کردم روزم رو خوب شروع کنم. یکمی قران خوندم. ده تا درازنشست رفتم (می...
افشای جزئیات 1- انتخاب - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:08
1- انتخابجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.من یه دختر زرنگم . من انتخاب کردم که سرکار برم . درس بخونم . بچه دار بشم و خونه زندگیم رو اداره کنم . اینا همشون انتخابای منن پس کسی وظیفه ای در برابرشون نداره . پس حق ندارم غر بزنم و به زمین و زمان گلایه کنم که چرا کسی نمی...
گزارشی از 2- زمین - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:08
2- زمیندر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.یکشنبه از صبح تا ظهر اتفاق خاصی نیوفتاد . رفتم سرکار . از وقتی بانک ها مشکل پیدا کرده ، کارای شرکت خیلی کم شده . الف اومد دنبالم . به محض اینکه رسیدم خونه، مشغول درست کردن پلو ماهی شدم و همزمان به نی نی هم ناهار میدادم . اکثر ر...
آنچه باید درباره 3- روضه بدانید - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:08
3- روضهدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.صبح زود بعد از نماز دیگه خوابم نبرد . چند تاتیکه لباس رو اتو کردم و لباسای الف که کهنه و فرسوده شده بود رو جدا کردم . اشپزخونه رو مرتب کردم و روی کابینت ها رو دستمال کشیدم . یه قسمت از میز ناهارخوری رو هم تمیز و مرتب کرد...
روایت تازه از 4- قران - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:08
4- قراندر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.سه شنبه صبح حالم خیلی بهتر بود . از بعد از نماز شروع کردم و بقیه وسایل رو توی کارتن ها چیدم و تمیز و مرتب گذاشتم کنار . میخواستم کارهای بیشتری بکنم اما خیلی خسته بودم . به خودم گفتم فقط یه ساعت میخوابم بعد بلند میشم و ناهار رو ...
بررسی 5- فرعون - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:08
5- فرعون جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.امروز میخواستم ناهار خوراک لوبیا سبز درست کنم. ساعت 7/5صبح از خواب بلند شدم و فرفره وار مشغول ناهار شدم. تا ساعت 9/5 که بخام برم سرکار، برنجم رو چلوکش کرده بودم، چای اماده بود، زعفرونم رو اماده کرده بودم و خورشتم هم در حال ...
7- مهمونی در کانون توجه - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:08
7- مهمونیجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.جمعه به معنای واقعی لش کردم. بابا صبح زود ظرفهای شام رو شسته بود. صبحونه رو هم اماده کرده بود. تنها کاری که من کردم این بود که خونه رو مرتب کردم و جارو زدم. ظرف های صبحونه رو هم شستم. بعد راهی خونه بابای الف شدیم. ناهار اون...
بررسی دفاع - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 0:05
چهارشنبه توی یک جمله خلاصه شد. بالاخره دفاع کردم. راحت شدم. هرچند کلی ایراد گرفتن اما به خوبی با نمره 19.75 تموم شد. با یه اقایی اشنا شدم که دانشجوی دکترا بود. یا حرفهایی در مورد کار و... زد که منو به فکر فرو برد. آمارگیر وبلاگ
روایت تازه از 1- گل - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 0:05
سلامگفت حالت چطور است ؟ گفتمش عالی است مثل حال گل . حال گل در چنگ چنگیز مغولخداروشکر هنوز زنده ایم . از جنگ جون سالم به در بردیم . از گرونی ها رو هنوز مطمئن نیستم .توی این مدت بی اینترنتی، اتفاقات زیادی افتاد. خوب یا بد مهم نیست . بالاخره میگذره اما تاثیری که میذاره میتونه ابدی باشههمچنان سر کار میر...
1- سلمونی - مشهد - کادو در کانون توجه - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 0:05
امان از دست این جنگ و مذاکرات که نمیذارن قیمت ها یکم ثبات پیدا کنه .خونمون رسیده به اخرای کار و فاکتورها از زیر میز اومدن روی میز . باید چندتا سکه ناقابل رو تقدیم کنم . اما با این نوسانات .... . در هر حال که ضرر میکنم اما میخام حداقل مبلغ فاکتورهام جور بشهنی نی رو چهارشنبه قبل مبخواستم ببرم یه سلمون...
2- پِهِن مغز؛ روایت کامل - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 0:05
امروز بر خلاف همیشه مجبور شدم نی نی رو بذارم پیش مامانم. چون مامان الف رفته بودن تهران.چند وقته که توی شرکت کار خاصی ندارم و اکثر اوقات بیکارم. البته رکود بازار و نبود مشتری هم بی تاثیر نیست. به یک حالت بی انگیزگی تهوع اوری رسیدم.عصر الف رو فرستادم چمدون رو از زیرزمین بیاره. همینطوری لباسا رو تا نشد...
آنچه باید درباره 1- طوفان بدانید - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 0:05
امروز از اون روزا بود. از شش صبح شروع کردم به شستن لباسهای مسافرت. شستن لباسهای نی نی خودش یه پروژه جداست. ولی بازم تموم نشد و دو سری لباس دیگه باقی موند. سعی کردم روزم رو خوب شروع کنم. یکمی قران خوندم. ده تا درازنشست رفتم (میدونم کمه ولی برای شروع بهتر از هیچیه). چایی درست کردم و منتظر شدم تا پدر و...
ماجرای 1- انتخاب - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 0:05
من یه دختر زرنگم . من انتخاب کردم که سرکار برم . درس بخونم . بچه دار بشم و خونه زندگیم رو اداره کنم . اینا همشون انتخابای منن پس کسی وظیفه ای در برابرشون نداره . پس حق ندارم غر بزنم و به زمین و زمان گلایه کنم که چرا کسی نمیاد کمکم. ممنونم از الف . از مامان خودم و مامان الف . از همه کسایی که به نحوی ...
2- زمین؛ روایت کامل - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 0:05
یکشنبه از صبح تا ظهر اتفاق خاصی نیوفتاد . رفتم سرکار . از وقتی بانک ها مشکل پیدا کرده ، کارای شرکت خیلی کم شده . الف اومد دنبالم . به محض اینکه رسیدم خونه، مشغول درست کردن پلو ماهی شدم و همزمان به نی نی هم ناهار میدادم . اکثر روزها فقط از دست خودم غذا میخوره شایدم به این خاطره که من قلق غذا دادن بهش...
3- روضه در کانون توجه - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 0:05
صبح زود بعد از نماز دیگه خوابم نبرد . چند تاتیکه لباس رو اتو کردم و لباسای الف که کهنه و فرسوده شده بود رو جدا کردم . اشپزخونه رو مرتب کردم و روی کابینت ها رو دستمال کشیدم . یه قسمت از میز ناهارخوری رو هم تمیز و مرتب کردم تا وسایلی که کارتن میکنم رو اونجا بذارم . رفتم بالای پشت بام . چقدر به هم ریخت...
گزارشی از 4- قران - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 0:05
سه شنبه صبح حالم خیلی بهتر بود . از بعد از نماز شروع کردم و بقیه وسایل رو توی کارتن ها چیدم و تمیز و مرتب گذاشتم کنار . میخواستم کارهای بیشتری بکنم اما خیلی خسته بودم . به خودم گفتم فقط یه ساعت میخوابم بعد بلند میشم و ناهار رو هم اماده می کنم . دلم خوراک میخاد . خلاصه خوابیدن همانا و ساعت 9/5 از خوا...
گزارشی از 5- فرعون - تاریخ: 1405/4/26 ساعت: 0:05
امروز میخواستم ناهار خوراک لوبیا سبز درست کنم. ساعت 7/5صبح از خواب بلند شدم و فرفره وار مشغول ناهار شدم. تا ساعت 9/5 که بخام برم سرکار، برنجم رو چلوکش کرده بودم، چای اماده بود، زعفرونم رو اماده کرده بودم و خورشتم هم در حال جا افتادن بود.شرکت کارم زیاد بود. باید به موجودی انبارها میرسیدم، سفارش های ج...
2- زمین - تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935172
یکشنبه از صبح تا ظهر اتفاق خاصی نیوفتاد . رفتم سرکار . از وقتی بانک ها مشکل پیدا کرده ، کارای شرکت خیلی کم شده . الف اومد دنبالم . به محض اینکه رسیدم خونه، مشغول درست کردن پلو ماهی شدم و همزمان به نی نی هم ناهار میدادم . اکثر روزها فقط از دست خودم غذا میخوره شایدم به این خاطره که من قلق غذا دادن بهش...
1- انتخاب - تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935172
من یه دختر زرنگم . من انتخاب کردم که سرکار برم . درس بخونم . بچه دار بشم و خونه زندگیم رو اداره کنم . اینا همشون انتخابای منن پس کسی وظیفه ای در برابرشون نداره . پس حق ندارم غر بزنم و به زمین و زمان گلایه کنم که چرا کسی نمیاد کمکم. ممنونم از الف . از مامان خودم و مامان الف . از همه کسایی که به نحوی ...