1- طوفان
-
تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935172
امروز از اون روزا بود. از شش صبح شروع کردم به شستن لباسهای مسافرت. شستن لباسهای نی نی خودش یه پروژه جداست. ولی بازم تموم نشد و دو سری لباس دیگه باقی موند. سعی کردم روزم رو خوب شروع کنم. یکمی قران خوندم. ده تا درازنشست رفتم (میدونم کمه ولی برای شروع بهتر از هیچیه). چایی درست کردم و منتظر شدم تا پدر و...
2- پِهِن مغز
-
تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935172
امروز بر خلاف همیشه مجبور شدم نی نی رو بذارم پیش مامانم. چون مامان الف رفته بودن تهران.چند وقته که توی شرکت کار خاصی ندارم و اکثر اوقات بیکارم. البته رکود بازار و نبود مشتری هم بی تاثیر نیست. به یک حالت بی انگیزگی تهوع اوری رسیدم.عصر الف رو فرستادم چمدون رو از زیرزمین بیاره. همینطوری لباسا رو تا نشد...
1- سلمونی - مشهد - کادو
-
تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935172
امان از دست این جنگ و مذاکرات که نمیذارن قیمت ها یکم ثبات پیدا کنه .خونمون رسیده به اخرای کار و فاکتورها از زیر میز اومدن روی میز . باید چندتا سکه ناقابل رو تقدیم کنم . اما با این نوسانات .... . در هر حال که ضرر میکنم اما میخام حداقل مبلغ فاکتورهام جور بشهنی نی رو چهارشنبه قبل مبخواستم ببرم یه سلمون...
1- گل
-
تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935172
سلامگفت حالت چطور است ؟ گفتمش عالی است مثل حال گل . حال گل در چنگ چنگیز مغولخداروشکر هنوز زنده ایم . از جنگ جون سالم به در بردیم . از گرونی ها رو هنوز مطمئن نیستم .توی این مدت بی اینترنتی، اتفاقات زیادی افتاد. خوب یا بد مهم نیست . بالاخره میگذره اما تاثیری که میذاره میتونه ابدی باشههمچنان سر کار میر...
دفاع
-
تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935172
چهارشنبه توی یک جمله خلاصه شد. بالاخره دفاع کردم. راحت شدم. هرچند کلی ایراد گرفتن اما به خوبی با نمره 19.75 تموم شد. با یه اقایی اشنا شدم که دانشجوی دکترا بود. یا حرفهایی در مورد کار و... زد که منو به فکر فرو برد. آمارگیر وبلاگ
1- ماهی
-
تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935172
امروز صبح زودتر از همیشه از خواب بیدار شدم . خواب جالبی می دیدم و دلم میخواست ادامه اش رو هم ببینم. چشمام رو محکم روی هم فشار دادم و سعی کردم ادامه اش رو تصور کنم . اما باید بیدار می شدم و میرفتم سر کار . نی نی رو اماده کردم و فرستادمش پایین . این روزا چهاردست و پا میره و به هر سوراخی سرک میکشه و هر...
3. قورباغه
-
تاریخ: 20260713 ساعت: 1783935172
دوشنبه با شب بیداری نی نی شروع شد . انقدر خوابم قطع و وصل شد که صبح مثل مرده متحرک بودم . حتی حال نداشتم چایی درست کنم . همکارم بهم میگفت از چشمات معلومه نخوابیدی . یکم طول کشید تا مغزم لود بشه. شب قبلش برا خودم ارده شیره درست کرده بودم تا صبحونه بخورم . جای نون بربری تپل خالی بود . فاکتورها رو بایگ...