بریم سراغ روز شنبه اول هفته. صبح تنها کاری که کردم این بود که نی نی رو تر و تمیز تحویل پایین دادم و رفتم سر کار. مشغول اصلاحات پایان نامم شدم. در همین حین تصمیم بر تغییر دکوراسیون اتاق شد و کل کارمندها مشغول جابجایی وسای...
بریم سراغ روز شنبه اول هفته. صبح تنها کاری که کردم این بود که نی نی رو تر و تمیز تحویل پایین دادم و رفتم سر کار. مشغول اصلاحات پایان نامم شدم. در همین حین تصمیم بر تغییر دکوراسیون اتاق شد و کل کارمندها مشغول جابجایی وسایل بودن. ایده این تغییر مال برادرم بود. خودش هم کلی کمک کرد . کمی از اصلاحاتم موند. ظهر پایین بودیم مجددا به صرف جوجه .
بعد از ناهار نی نی و باباش خوابیدن . اما من خوابم نبرد . یه تعدادی از ظرفهایی که میخواستم بذارم تو کارتن خیلی خاکی بودن . همه رو شستم و خشک کردم و کارتن کردم . با یه لیوان نسکافه داغ خستگی در کردم . به مامانم زنگ زدم و حدود سه ربع با هم حرف میزدیم . اینجور تماسای طولانی هر دو سه هفته یکبار اتفاق میوفته . بقیه اش یا کوتاهه یا حضوری همدیگه رو میبینیم. ساعت هفت بود و یک ساعت دیگه برق ها میرفت. تا نی نی بیدار نشده بود اصلاحات مقالم رو تموم کردم . پیراهن نی نی رو هم اتو زدم . الف هم یه پالوده طالبی خنک درست کرد و ماشین رو هم از پارکینگ بیرون گذاشت. وسط نماز برق ها رفت . توی همون تاریکی و با چراغ قوه گوشی نی نی رو عوض کردم و لباس پوشوندم. رفتیم بیرون . توی ماشین نی نی شیر خورد . انقدر خیابونها شلوغ بود که ماشین رو جلوی خونه مادربزرگ الف (عزیزجون) پارک کردیم و نی نی رو تحویل خونه عزیزجون دادیم. البته مامان بابای الف اونجا بودن . برای الف کفش و برای نی نی صندلی ماشین خریدیم. رابط توالت فرنگی رو میگفت 900 تومن!! فردا اینترنی میخرم ارزونتره.
عزیزجون یه پیرزن با نمک و مهربونه . شبیه پیرزن های توی قصه هاست با صورتی پر از چروک و چشمایی که برق شادی توش موج میخوره. نی نی رو خیلی دوست داره. همیشه هم از من پیش مامان الف (یعنی دخترش) تعریف میکنه. فکر میکنم الف و برادرش رو بیش از بقیه نوه ها دوست داره. مخصوصا الف. انقدر که وقتی الف از بیمارستان مرخص شده بود ، هر روز زنگ میزد و باهاش صحبت میکرد تا مطمئن بشه حالش خوبه. اخرش به الف گفتم پاشو بریم خونه عزیزجون تا حضوری ببیندت و خیالش راحت بشه. امیدوارم همیشه زنده باشه. کاش میشد جلوی مرگ بعضی ها رو گرفت . وجودشون توی زندگی واقعا نعمته و دعاشون میتونه برات بهترین شرایط رو رقم بزنه.
تا ساعت 10/5 اونجا بودیم . نی نی خوابش میومد و یه شیشه شیر هم توی ماشین خورد. سر راه شیر و هندونه و طالبی خریدیم+ چند تا کیک یزدی. کفش فروشی تا اخر تیر تخفیف ویژه گذاشته . چند تا دمپایی برای سرویس ها و حیاط میخام . بدم نمیاد دمپایی روفرشی هم بخرم . نمیدونم کتونی هم بخرم یا نه. حدود 11/5 خونه بودیم. الف برای شام شیرموز خورد. منم دوتا کوکو سبزی از روز قبل مونده رو خوردم . به نی نی هم پلو جوجه دادم . حدود 1/5 خوابیدیم .
قران ✔️
این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.
در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با 8- عزیزجون بررسی شده است.
جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره عزیزجون در متن مقاله بررسی شده است.
برچسب:
نویسنده: iamthere