سلام
توی این مدت اتفاقای زیادی افتاده. از پاره شدن پیشونی نی نی و ضعف من از دیدن خون تا اپلیکیشن ورزش و افسردگی و اثاث کشی .
من ادم کمال گراییم . شایدم وسواسی البته نه وسواس تمیزی. بیشتر وسواس نسبت به واکنش ادم ها . از واکنش اطرافیان بگیر تا ادمای غریبه و حتی مجازی. هدف از زدن این وبلاگ و ناشناس بودن این بود که حرفهایی که نمیتونم به هیچ کس بزنم رو اینجا بنویسم و مهم نباشه چی میگم یا چطوری مینویسم . اما الان دچار وسواس شدم.
به نظرتون روزمره نویسی کنم یا همینطوری هر از گاهی مطلب بنویسم ؟ اگه روزمره ننویسم اون وقت چطوری روتینم رو ثبت کنم؟ من برای انجام روتین نیاز دارم به یکی گزارش کار بدم اینطوری همیشه تو ذهنمه که هر روز انجامشون بدم. از طرفی هم به نظرم روزمره نویسی به حافظم کمک میکنه چون مجبور میشم به مغزم فشار بیارم و یادم بیاد روز قبل چه کارهایی کردم. ولی طرف دیگه قضیه اینه که کسی که اینجا رو میخونه شاید پیش خودش بگه به من چه که از صبح تا شب چیکار میکنی.
من دوست دارم دوستان وبلاگی داشته باشم . عاشق وقتایی هستم که برام نظر میدارن. پس طبیعتا نمیخام کسل کننده و احمقانه به نظر بیام.
یکی از مشکلات روزمره نویسی اینه که احساساتی که در مورد یه مبحث خاص داری قاطی مسائل روزانه ات گم میشه و اونطوری که باید نمیتونی ابراز احساسات کنی
به نظرتون چیکار کنم؟
++ یه تشکر ویژه هم بکنم از گلی جون که الان دو روزه وقتی میخام وسایلم رو همینطوری ول کنم و سرجاش نذارم یاد حرفاش میوفتم که اگه الان مرتب نکنی روز بعد باید دوبرابر وقت بذاری .
برچسب:
نویسنده: iamthere