روزمره نویسی آری یا نه؟
-
تاریخ: 1405/6/8 ساعت: 20:25
سلامتوی این مدت اتفاقای زیادی افتاده. از پاره شدن پیشونی نی نی و ضعف من از دیدن خون تا اپلیکیشن ورزش و افسردگی و اثاث کشی . من ادم کمال گراییم . شایدم وسواسی البته نه وسواس تمیزی. بیشتر وسواس نسبت به واکنش ادم ها . از واکنش اطرافیان بگیر تا ادمای غریبه و حتی مجازی. هدف از زدن این وبلاگ و ناشناس بودن...
1- بازی
-
تاریخ: 1405/6/8 ساعت: 20:25
شنبه رو شاد و پرانرژی آغاز کردم . هم از ماه صفر خلاص شده بودیم هم اول هفته بود و اغاز تصمیم های تازه.شش صبح لباس مشکی هام رو انداختم توی ماشین و مشغول مرتب کردن خونه شدم . ناهار گوشت لوبیا گذاشتم تا قبل از اینکه برم سرکار اماده شده باشه . یه قابلمه هم لواشک گذاشتم تا بعد از ظهر صاف کنم و اماده پهن ک...
2- صحبت
-
تاریخ: 1405/6/8 ساعت: 20:25
در روز جاری صبح با کمردرد شدیدی از خواب بلند شدم . گفتم برم حمام و یه دوش اب داغ بگیرم شاید بهتر بشه که دیدم نی نی داره به خودش میپیچه و خودش رو از روی تختش پرت کرده سرجای من . برای همین فعلا حمام رو بیخیال شدم و مشغول درست کردن ناهار ظهر شدم . بلدرچین درست کردم . پلو هم از قبل داشتیم و ظهر فقط باید...
شیر توت فرنگی
-
تاریخ: 1405/6/8 ساعت: 20:25
این روزا انقدر حواسم پرته که نگو . مثلا دیشب ماشین ظرفشویی رو روشن کردم تا صبح ظرفها شسته شده باشه . صبح یادم اومده که ژل شستشو نریخته بودم و ظرفها فقط با اب خالی شسته شده . یا نمونه بدترش که توی شرکت قرار بود اخر ماه قسط بیمه ساختمان 1 ریخته بشه اشتباهی قسط بیمه ساختمان 2 رو واریز کرده بودم . شانس ...
1 - البوم
-
تاریخ: 1405/6/8 ساعت: 20:25
خب حالمان در روز جاری بهتر است .مائده دیشب نذاشت درست و حسابی بخابیم و وسط شب مرتب نق زد و تو خواب راه رفت . نمیدونم چش بود . شاید به خاطر اینه که درست شام نخورد و گرسنه بود. هرجوری که بود خسته و کوفته ساعت 8/5 خودم رو از تخت جدا کردم . مائده رو تر و تمیز کردم و مو شونه کرده و گل به سر زده فرستادمش ...
2-لوبیا چیتی
-
تاریخ: 1405/6/8 ساعت: 20:25
صبح ساعت 7 بیدار شدم. لباسا رو انداختم تو ماشین. برنج اب کردم ماهی رو از فریزر گذاشتم بیرون. نیمرو پختم و همه چی رو برای داشتن یه روز خوب اماده کردم. مائده رو اماده و ترو تمیز فرستادمش پایین. عاشق وقتایی هستم که تازه از خواب بیدار میشه. خیلی خوردنیه الف رو راهی کردم و خودم رفتم سرکار. شرکت شلوغ بود ...
3- تمیزکار
-
تاریخ: 1405/6/8 ساعت: 20:25
I-Am-Thereگاه نوشت های من صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ | پروفایل 3- تمیزکار دوشنبه روز خسته کننده ای بود . پر از سردرد و حالت تهوع . ولی همه چی خوب پیش رفت صبح ساعت 7 وسایل رو ریختم تو ماشین . مائده رو سپردم به باباش و رفتم دنبال مامان تا بریم خونه نوین. سر راه نون بربری هم خری...
1- لوییس
-
تاریخ: 1405/5/22 ساعت: 15:09
خب .. اول از همه خودم رو چشم زدم و روتین وبلاگ نویسی ام رو به هم زدم . پس دوباره از اول جمعه روز خوبی بود . با هزار ترفند الف رو راضی کرده بودم که به جای پنج شنبه شب ، جمعه صبح بریم روستا . بعد از نماز صبح دیگه نخوابیدم . لباسای نی نی رو شستم و پهن کردم . مانتو روسری خودم رو هم شستم که برای روز آیند...
2- آش رشته
-
تاریخ: 1405/5/22 ساعت: 15:09
شنبه برخلاف قبل روز خوبی بود . یا حداقل اینطوری به نظر می رسید. صبح زود اشپزخونه رو مرتب کردم و ظرفها رو شستم . چند تا تکه لباس اتو کردم .نی نی رو روبه راه کردم. الف رو بلند کردم که ماشین رو از پارکینگ بیرون بزنه و شیشه اش رو هم تمیز کنه . هنوز دلم باهاش صاف نشده . فعلا هم نمیشه تا زمانی که درامد دا...
3- سکه
-
تاریخ: 1405/5/22 ساعت: 15:09
امروز صبح قرار بود با الف زودتر بریم بانک تا موجودی سکه ها رو مرور کنم . از اول ازدواجمون چند تا سکه جمع کرده بودیم و الان مجبوریم به خاطر اتمام کار خونه کم کم بعرضهیمشون . بابای الف دیگه نمیتونه کمکمون کنه و مجبوریم خودمون یه جوری پول جور کنیم . وقتی در صندوق رو باز کردیم تقریبا وا رفتم . میشه گفت ...
6 - جوجه
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 23:18
6 - جوجهامروز صبح زود رفتم بالای پشت بوم و یه عالمه کارتن خالی اوردم پایین. اسباب کشی خیلی سخته. جمع کردن این همه وسیله اونم با این حجم از وسواس از اونم سختتره. ولی من دارم کیف میکنم. یه لذت به خصوصی توی پیدا کردن کارتن هام هست مخصوصا برای من. شاید به این دلیله که از همون روز اول که جهيزيه ام رو باز...
8- عزیزجون
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 23:18
بریم سراغ روز شنبه اول هفته. صبح تنها کاری که کردم این بود که نی نی رو تر و تمیز تحویل پایین دادم و رفتم سر کار. مشغول اصلاحات پایان نامم شدم. در همین حین تصمیم بر تغییر دکوراسیون اتاق شد و کل کارمندها مشغول جابجایی وسای...بریم سراغ روز شنبه اول هفته. صبح تنها کاری که کردم این بود که نی نی رو تر و ت...
9- اتلیه
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 23:18
خانم دکتر ع گفته بود اصلاحاتی که انجام دادی رو هایلایت کن . توی شرکت انجامش دادم و براش فرستادم . بعد هم مشغول پایتون شدم. بد نبود اما سرعتم پایینه و اگه به بازه زمانی برسه باید سریعتر باشم . ناهار پایین بودیم به صرف لوب...خانم دکتر ع گفته بود اصلاحاتی که انجام دادی رو هایلایت کن . توی شرکت انجامش د...
10- راز شب بارانی
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 23:18
سرکار ظاهرا همه چی خوب بود اما یه اشتباه کردم که خداروشکر بخیر گذشت. اقای رییس دعوام نکرد اما خودم ناراحت شدم. نمیدونم به خاطر اون بود یا چیز دیگه ای پیش اومد که یهدفعه حالم خیلی بد شد. میخاستم پایتون بخونم اما اصلا دست...سرکار ظاهرا همه چی خوب بود اما یه اشتباه کردم که خداروشکر بخیر گذشت. اقای ریی...
11- خط خطی
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 23:18
ظهر خونه مامان بودم به صرف پلو ماهی . به نظرم لازمه هفته ای یه بار خونه مامان برم به صورت مجردی. خیلی خوش میگذره . عصر میخواستیم بریم خونمون رو ببینیم اما ماشین نداشتیم. مادربزرگم عصر اومد خونه مامان و حدودا دو ساعتی اون... ظهر خونه مامان بودم به صرف پلو ماهی . به نظرم لازمه هفته ای یه بار خونه ماما...
12- شیر
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 23:18
خدایا... ما هیچ یار و یاوری جز تو نداریم. تو قادر متعالی.... ما را بی پناه نگذار خدایا... ما هیچ یار و یاوری جز تو نداریم. تو قادر متعالی.... ما را بی پناه نگذارظهر مامان تاس کباب درست کرده بود. نی نی دوست داشت. ظهر نخوابید و نذاشت منم بخابم. حدود ساعت 6 مامان منو رسوند خونه. بلافاصله کولرهای طبقه پ...
13- واکسن
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 23:18
نی نی ظهر خوب بود. براش عدس پلو از پایین گرفتم و وقتی رسیدیم روستا بهش دادم. خوب خورد. حالش هم خوب بود. اما بعدازظهر یکم بدقلقی میکرد. تبش بالا رفته بود و دستمال خیس به دست و پاش میکشیدم. بابام هم حدود ساعت هفت اومد. شام... نی نی ظهر خوب بود. براش عدس پلو از پایین گرفتم و وقتی رسیدیم روستا بهش دادم....
14- جمعه
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 23:18
14- جمعهقبل از هر چیز یه افرین درست و حسابی باید به خودم بگم که دو هفته طاقت اوردم و هر روز رو نوشتم . همه دست و جیغ و هورااااااا جمعه رو شاید بشه گفت پرماجراترین روزی بود که داشتم . شب قبل نی نی درست نخوابید در نتیجه منم صبح دیر بیدار شدم . سریع چند تا تخم مرغ نیمرو کردم و با الف خوردیم . نی نی هم ...
15- لازانیا
-
تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 23:18
مامان الف برام تعریف کرد که با نی نی رفتن از زیرزمین لوبیا بیارن و نی نی پاش رو درسته گذاشته توی چسبهایی که برای گرفتن موش و مارمولک استفاده میشه و بعله موش به تله افتاد بعدم با چه مکافاتی این چسبا رو از پاش پاک کردن. ... مامان الف برام تعریف کرد که با نی نی رفتن از زیرزمین لوبیا بیارن و نی نی پاش ر...
روایت تازه از 1- سلمونی - مشهد - کادو
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:08
1- سلمونی - مشهد - کادودر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.امان از دست این جنگ و مذاکرات که نمیذارن قیمت ها یکم ثبات پیدا کنه .خونمون رسیده به اخرای کار و فاکتورها از زیر میز اومدن روی میز . باید چندتا سکه ناقابل رو تقدیم کنم . اما با این نوسانات .... . در هر حال...