خب .. اول از همه خودم رو چشم زدم و روتین وبلاگ نویسی ام رو به هم زدم . پس دوباره از اول جمعه روز خوبی بود . با هزار ترفند الف رو راضی کرده بودم که به جای پنج شنبه شب ، جمعه صبح بریم روستا . بعد از نماز صبح دیگه نخوابیدم . لباسای نی نی رو شستم و پهن کردم . مانتو روسری خودم رو هم شستم که برای روز آینده اماده باشه. کارتن های اثاث کشی رو مرتب کردم و توی اتاق نی نی جا دادم . اشپزخونه رو مرتب کردم و زودپزی که سوزونده و به فنا داده بودم رو شستم .
برچسب:
نویسنده: iamthere