خرید بک لینک

خب حالمان در روز جاری بهتر است .

مائده دیشب نذاشت درست و حسابی بخابیم و وسط شب مرتب نق زد و تو خواب راه رفت . نمیدونم چش بود . شاید به خاطر اینه که درست شام نخورد و گرسنه بود. هرجوری که بود خسته و کوفته ساعت 8/5 خودم رو از تخت جدا کردم . مائده رو تر و تمیز کردم و مو شونه کرده و گل به سر زده فرستادمش پایین. نه ناهار پختم نه ظرفها رو شستم نه لباسا رو اتو زدم . همینجوری هپلی طور رفتم سرکار . الف رژیم داره و حتما باید با خودش میوه ببره . خودش ظرفش رو اماده کرد و برای جمع و جور کردن وسایل مائده کمکم کرد . این چندروزه خیلی بداخلاق و گرفته بودم . بنده خدا هرکاری میکنه تا حال من یکم بهتر بشه. خودم از خودم حالم بهم میخوره.

1 - البوم

اوضاع سرکار بد نبود . همه چی ارومه ولی من خیلی خوشحال نیستم . بیشتر نگرانم و مغزم داره از فکر و خیال میترکه. ساعت دو ظهر برق رفت. ناهار رو پایین بودیم. یه خربزه خنک به عنوان دسر هوای گرم رو کمی قابل تحمل تر کرده بود. مائده و باباش خوابیدن. منم تا برق بیاد مشغول ادامه عکس های البوم شدم و بالاخره تمومش کردم. یکم موبایل بازی و تا حدود 7/5 خوابم برد.

تقریبا تمام بعدازظهر من به رسیدگی به مائده میگذره. بازی، میان وعده، شام. البته در روز جاری خوابم برد و کمتر بازی کردیم خود پروسه شام یک ساعت زمان میبره. ساعت 10 الف از باشگاه اومد ، مائده رو برد پایین و من بساط شام رو اماده کردم. نون و پنیر و گردو سبز. یکم ظرف شستم و پای فوتبال لباسها رو تا زدم.

برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 20:25

صفحه بندی