خرید بک لینک

شنبه برخلاف قبل روز خوبی بود . یا حداقل اینطوری به نظر می رسید. صبح زود اشپزخونه رو مرتب کردم و ظرفها رو شستم . چند تا تکه لباس اتو کردم .نی نی رو روبه راه کردم. الف رو بلند کردم که ماشین رو از پارکینگ بیرون بزنه و شیشه اش رو هم تمیز کنه . هنوز دلم باهاش صاف نشده . فعلا هم نمیشه تا زمانی که درامد داشته باشه . یه چایی خوردم و راه افتادم . شب قبل برای مامان و خواهرم رب گوجه تهیهه بودم . رفتم در خونشون و رب ها رو تحویل دادم .

برچسب: نویسنده: iamthere تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:09

صفحه بندی